سیستم‌های عصبی بیولوژیک افزونگی پارامترها را به حداقل می‌رسانند: زنبور عسل الگوهای بصری پیچیده را با پردازش محلی بردارهای ویژگی نگاشت می‌کند.
سیستم‌های عصبی بیولوژیک افزونگی پارامترها را به حداقل می‌رسانند: زنبور عسل الگوهای بصری پیچیده را با پردازش محلی بردارهای ویژگی نگاشت می‌کند.

بهینه‌سازی حداکثری پارامترها: آنچه مغز زنبور عسل به هوش مصنوعی لبه می‌آموزد

زنبورهای عسل با تنها یک میلیون نورون قادر به شناسایی و به خاطرسپاری چهره‌های انسان هستند. این سیستم بیولوژیک الگوهایی را برای پیاده‌سازی بینایی ماشین سبک در سخت‌افزارهای لبه فاش می‌کند.

حداقل بودجه‌ی محاسباتی مورد نیاز برای بازشناسی یک چهره‌ی انسانی چقدر است؟

در بینایی ماشین مدرن، ما معمولاً این مسئله را با توسعه‌ی شبکه‌های متراکم کانولوشنی یا ترنسفورمرهای بینایی حل می‌کنیم که تعداد پارامترهای آن‌ها از ده‌ها میلیون تا چند میلیارد متغیر است. این مدل‌ها به حافظه‌ی گرافیکی حجیم و جریان مداوم انرژی برای استنتاج (inference) نیاز دارند. با این حال، طبیعت همین مسئله‌ی دسته‌بندی فضایی را در قالبی با مصرف انرژی به‌شدت کمتر حل کرده است. یک نمونه‌ی برجسته از این بهینه‌سازی محاسباتی، زنبور عسل (Apis mellifera) است.

برای درک این بهره‌وری، ابتدا باید ساختار سیستم را تعریف کنیم. مغز انسان حاوی بیش از ۸۰ میلیارد نورون است؛ یک ساختار عصبی عظیم که امکان بازنمایی بصری پیچیده و چندلایه را فراهم می‌کند. در مقابل، مغز زنبور عسل تنها حدود ۱ میلیون نورون دارد Vegas Bees. با وجود این محدودیت فیزیکی شدید، پژوهش‌های تجربی ثابت کرده‌اند که سیستم بینایی زنبور عسل قادر است تصاویر چهره‌های انسانی را تمایز داده و بازشناسی کند Dyer et al., 2005. آن‌ها می‌توانند چهره‌های مختلف را از هم تشخیص دهند، زنبوردار خود را از غریبه‌ها متمایز کنند NC State News، چهره‌ها را از زوایای دید گوناگون شناسایی کنند و این اطلاعات را تا یک ماه در حافظه‌ی بلندمدت خود نگه دارند Vegas Bees.

کارکرد سیستمی بازشناسی الگوها در زیست‌شناسی

برای تحلیل مهندسی این پدیده، باید بپرسیم: این قابلیت بیولوژیک چه کارکردی در سیستم بزرگ‌تر بقای این حشره دارد؟ چرا یک حشره باید مدارهای عصبی لازم برای پردازش چهره‌های انسانی را توسعه دهد؟

پاسخ در سازگاری کارکردی نهفته است. برای یک حشره‌ی اجتماعی که در یک کلونی پرتراکم زندگی می‌کند، توانایی تشخیص تغییرات الگوها برای چندین وظیفه‌ی حیاتی ضروری است: تمایز میان اعضای کلونی و مهاجمان، شناسایی زنبور ملکه و نقشه‌برداری از عوارض جغرافیایی برای یافتن منابع گل‌های پربازده Vegas Bees. چهره‌های انسانی نیز تصادفاً همان ویژگی‌های هندسی و فرکانس‌های فضایی را دارند که زنبورها برای پردازش محیط طبیعی خود استفاده می‌کنند.

در عمل، وقتی این را پیاده می‌کنی یا در طبیعت مشاهده می‌کنی، درمی‌یابی که زنبورها لزوماً نام زنبوردار را نمی‌دانند، اما امضای بصری چهره‌ی او را به عنوان یک محرک آشنا و غیرتهدیدآمیز دسته‌بندی می‌کنند Vegas Bees. اگر آن‌ها تجربه‌ی نامطلوبی با یک فرد داشته باشند — مثلاً توسط او با مایعی اسپری شوند — آن ساختار چهره‌ی خاص را به عنوان تهدید ثبت کرده و در مواجهه‌های بعدی رفتار تدافعی نشان می‌دهند Vegas Bees.

توازن‌های مهندسی: معماری‌های متراکم در برابر بخش‌های اختصاصی

در توسعه‌ی سیستم‌های کاربردی لبه (Edge AI)، ما همواره با یک توازن (trade-off) جدی میان دقت، تأخیر و مصرف انرژی روبه‌رو هستیم. اگر تلاش کنیم مدل‌های سنگین پردازش تصویر را روی میکروکنترلرهایی با منابع سخت‌افزاری محدود اجرا کنیم، بلافاصله با کمبود حافظه مواجه می‌شویم.

زیست‌شناسی با استفاده از بخش‌بندی‌های فوق‌تخصصی از این بن‌بست عبور می‌کند. مغز زنبور عسل اطلاعات بصری را در یک توده‌ی عصبی یکنواخت پردازش نمی‌کند، بلکه نواحی کاملاً اختصاصی برای پردازش بینایی و یادگیری دارد Vegas Bees. این مسیرها ویژگی‌های کلیدی تصویر را به بردارهای فشرده و کم‌بعد تبدیل می‌کنند، به جای آنکه نقشه‌های پیکسلی با حجم بالا را ذخیره نمایند.

این رویکرد دقیقاً مشابه بهینه‌سازی نرم‌افزار در تولید است. در طراحی سیستم BioVR، ما باید داده‌های حیاتی بیوسنسورها را با کمترین تأخیر روی سخت‌افزار سبک پردازش می‌کردیم. راه‌حل این نبود که یک مدل یکپارچه و سنگین بسازیم، بلکه باید بردارهای ویژگی به‌شدت خلاصه شده را به حلقه‌های پردازشی سبک و مجزا هدایت می‌کردیم.

الگوهای توسعه برای پردازش در لبه

اینکه یک سیستم بیولوژیک با تنها یک میلیون نورون می‌تواند بازشناسی چهره را از چندین زاویه انجام دهد و آن را تا یک ماه در حافظه نگه دارد Vegas Bees، نشان می‌دهد که مدل‌های فعلی ما در هوش مصنوعی لبه بیش از حد نیاز بزرگ و سنگین هستند. برای پیاده‌سازی این بهره‌وری در مهندسی نرم‌افزار، باید روی سه اصل تمرکز کنیم:

۱. ترجیح سوگیری‌های استقرایی (Inductive Biases) بر ابعاد مدل: به جای آموزش صفر تا صد مدل، می‌توان ویژگی‌های هندسی ثابت را به صورت پیش‌فرض در لایه‌های اولیه شبکه قرار داد.

۲. کدگذاری تنک (Sparse Coding): زنبور عسل انرژی خود را برای پردازش پیکسلی پس‌زمینه‌های ایستا هدر نمی‌دهد. استفاده از رویکردهای رویدادمحور (event-driven) مصرف سخت‌افزار را به شدت کاهش می‌دهد.

۳. حافظه‌ی انجمنی ماژولار: زنبورها به جای تغییر مداوم تمام وزن‌های مغز خود، بردارهای ویژگی انتزاعی را به پاداش‌ها یا تهدیدها متصل می‌کنند Vegas Bees که این امر مانع از فراموشی فاجعه‌بار (catastrophic forgetting) می‌شود.

با تحلیل دقیق چگونگی فشرده‌سازی اطلاعات در مغزهای کوچک بیولوژیکی، می‌توانیم سیستم‌هایی در لبه بسازیم که بدون نیاز به توان محاسباتی ابری، به‌صورت مستقل و پایدار عمل کنند.

منابع

مقالات مرتبط